Google+

» سخنرانى امام خمینی (ره) [در جمع نمايندگان مجلس شوراى اسلامى (وظايف نمايندگان مجلس)] کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
مقاله ۱۲۳: توجيه حماقت، تضعيف خيانت و تکميل کردن رسالت است
hanyhashemi:

بسم الله الرحمن الرحیم باسلام خدا قوت خدا رحمت کند استادصفایی را. ایده ها به فکر همه میرسد مهم این است که چه کسی ان هارا عملی کند


مقاله ۱۱۸: تفکر خلاق با تغییر رفتار
hanyhashemi:

بسم اله الرحمن الرحیم سلام خدا قوت به همگی برای بدست آوردن چیزی که تا حالانداشتی باید کسی باشی که تا حالا نبودی


مقاله ۱۱۰: عادت شتاب‌زدگی در تفکر
hanyhashemi در پاسخ به دشتی جوان:

سلام امیدوارم جواب سئوالتون رو پیدا کرده باشین


مقاله ۹۴: چند تمرين ساده براي کسب مهارت تفکر واگرا
hanyhashemi:

سلام علیکم تمام دست اندرکاران سایت عالی هستین مطالب خیلی مفیدو کاربردی هستن خدا خیرتون بده والسلام علیکم


مقالۀ 81: نگاه جامع و تفکر کل‌نگر
hanyhashemi در پاسخ به مهدیان حسن:

سلام علیکم احسنت سخن به جایی بود.


مقالۀ 4: به‌دنبال بیست پیام مهم
hanyhashemi:

بسم الله الرحمن الرحیم از زحماتتان سپاس گذارم


افسوس‌های تکراری...
hanyhashemi در پاسخ به dastkhat:

یعنی شما برای بهشت کاری انجام میدین؟


جلیل معماریانی: چمران اسطورهٔ آزادی از اسارت‌های دنیا بود
hanyhashemi:

بسم الله الرحمن الرحیم سلام وقتتون بخیرو نیکی من منظورتان را ازمتل شهدا بودن جایگاهی ندارد متوجه نمیشم لطفا بیشتر توضیح بدین ممنون سعادت مند باشید


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
paeiz:

سلام استاد امروز 97/9/5 من تازه اولین مقاله تفکر رو که نگارش در تاریخ چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۹:۴۳ شده رو خوندم. هفت سالی عقبم ولی ان شاءالله خودمو میرسونم...به لطف و کمک حضرت صاحب الزمان (عج)


فنون امتحان دادن و روش های مقابله با استرس
Zahranc:

روزه فکری ۱۰ روزه ؛ یعنی اینکه تو این ۱۰روز هیچ فکر منفی نباید بکنیم یا در ساعات مشخصی (از اذان صبح تا شب) فکر منفی نکنیم؟؟؟


archive

سخنرانى امام خمینی (ره) [در جمع نمايندگان مجلس شوراى اسلامى (وظايف نمايندگان مجلس)]

نگارش در تاریخ جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۶:۳۶ ؛ بازدید: ۱,۰۳۳ بار
دسته: رهبری

صحيفه امام، ج‏14، ص: 365
سخنرانى [در جمع نمايندگان مجلس شوراى اسلامى (وظايف نمايندگان مجلس)]
زمان: صبح 6 خرداد 1360/ 22 رجب 1401
مكان: تهران، حسينيّه جماران‏
موضوع: اهميت مجلس شوراى اسلامى و بيان وظايف نمايندگان مجلس‏
مناسبت: سالگرد تأسيس مجلس شوراى اسلامى‏
حضار: نمايندگان مجلس شوراى اسلامى‏
بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
الگو بودن مجلس براى ملت‏
من يك كلمه راجع به مجلس و محيط مجلس عرض دارم. و يك كلمه هم راجع به كشور و كسانى كه در اين كشور مشغول به خدمت هستند.
آنكه راجع به مجلس است يك مقدار زيادش را ديشب از تلويزيون آقايان ديدند، كه من در سال قبل آن مسائل را گفتم. و بايد عرض كنم كه مع الأسف آن كه من مى‏خواستم نشده است. من مى‏خواستم كه اين مجلس يك معلم باشد از براى همه كشور، و براى مجلسهاى بعد و نسلهاى آينده، كه كيفيت مشاوره وكلا بايد اين نحو باشد.
آن نحوى كه در مجالس سابق، و خصوصاً اين مجالس آخر پنجاه ساله، آن طور نباشد.
آقايان در يك محيط آرام مسائلى كه دارند با آرامش بيان كنند. اختلافاتى كه در ديدها دارند، در سليقه‏ها دارند، اينها را با يك آرامش خاطر بيان كنند و حل و فصل كنند و راجع به مسائل كشور هم كه در آنجا مى‏آيد، باز هم با يك محيط آرام. در محيط آرام است كه عقلها مى‏توانند كار بكنند. آن روزى كه غضب توى كار آمد، عقل كنار مى‏رود. قوه غضبيه هر وقت به راه افتاد، عاقله را كنار مى‏زند، [شخص‏] از روى بى‏عقلى صحبت مى‏كند. قاضى چنانچه در حال غضب باشد، نبايد حكم بدهد؛ براى اينكه حكم در حال غضب حكمى است كه از منشأ عقلى و شرعى صادر نمى‏شود. شما مسائلى داريد؛ فرض كنيد يك نفر مى‏رود و مسائل خودش را مى‏گويد؛ انتقاد هم دارد؛ انتقادات‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 366
آزاد است، به اندازه‏اى كه نخواهند يك كسى را خفيف كنند، يا يك گروهى را خفيف كنند و از صحنه خارج كنند؛ انتقاد براى ساختن، براى اصلاح امور، لازم است؛ هر مجلسى بايد اين انتقادات را داشته باشد؛ لكن اگر [در] اين انتقادات آن كه انتقاد مى‏كند با آرامش خاطر و با نظر صحيح انتقاد بكند، اين كه جواب مى‏دهد هم اگر با نظر صحيح و بدون اينكه غضب در آن راه داشته باشد جواب بدهد، آن وقت منطق در مقابل منطق است. و اگر با هياهو و جار و جنجال بخواهيد شما يك مسأله را حل بكنيد، و هر كسى در نظر داشته باشد كه طرف مقابل خودش را مثل يك دشمن بكوبد، عقلها كنار مى‏رود و قوه غضبيه، كه بدترين قوه‏هاست اگر مهار نشود، در كار مى‏افتد؛ و مسائل را علاوه بر اينكه حل نمى‏كنند، مشكلتر مى‏كنند.
لزوم حق مدارى هنگام نظر دادن‏
انسان ناچار سه جور نظر دارد: يك نظرى كه نظر بيطرف است. اين يك نظر است‏
يكى هم نظر طرفدارى از يك روش، از يك جريان؛ يك نظرى هم مخالفت با يك روش و يك جريان؛ نظر بيطرف و نظر طرفدارى از يك مسأله و نظر طرفدارى از يك مسئله ديگر. نظرى كه حبّ باشد به يك جريانى، يا بغض باشد به يك جريانى، اين نظر نمى‏تواند يك نظر سالم باشد؛ حُبُّ الشَي‏ءِ يُعمِى و يُصِمُّ. «1» بغض هم همين طور است؛ نور عقل را خاموش مى‏كند. حبّ مفرط به يك روشى اسباب اين مى‏شود كه خود آن كسى كه حبّ دارد توجهى به اين ندارد كه از مبدأ حبّ دارد اين مطلب صادر مى‏شود و اين مطلب حق نيست؛ مطلبى است كه از راه حبّ است. و خواه يا ناخواه اين نظر، نظر صائب نيست. انسان خودش را نمى‏تواند بشناسد به اين زوديها؛ انسان تا آخر عمرش، تا آن وقتى كه از اين دنيا خارج مى‏شود، گرفتار يك مسائلى در باطن خودش هست كه خودش هم نمى‏تواند بفهمد. بايد عرضه كند خودش را انسان به كسانى كه بى‏نظر هستند.
اگر نظر از راه حب شد، هميشه دنبال اين مى‏رود كه آن مطلبى را كه مربوط به آن روشى است كه‏
 اين دوست دارد آن روش را، آن مطلب را، به هر عنوانى كه هست ثابت كند، و لو اينكه اين عنوانى كه هست عنوان خلاف باشد، خلاف اخلاق باشد، خلاف منطق باشد. آنى هم كه بغض به يك روشى دارد نظرش نظر سالم نيست، آن هم دنبال اين است كه آن طرفى كه مورد بغض اوست و آن روشى را كه نمى‏پسندد، با هر توجيهى كه باشد، آن را تصحيح كند. و لهذا مى‏بينيد كه يك مطلب، يك امر، از يكى صادر مى‏شود، [در] يك وقت و يك محيط، يك مطلب از يك كسى صادر مى‏شود، يك عمل از يكى صادر مى‏شود، دو طايفه‏اى كه يكيشان اين را خوب مى‏دانند و دوست مى‏دارند و يك طايفه اين را بد مى‏دانند و دشمن مى‏دانند، آن مطلب واحدى كه زمانش واحد و همه جهات واحد است وقتى كه پيش آنها مى‏رود كه مورد محبت هست آن آدم. تمام مطالب او را، و لو مخالف با عقل باشد، و لو مخالف با منطق باشد، مى‏پذيرند و تأييد مى‏كنند، شروع مى‏كنند به اينكه خير، مطلب همين است. و آن دسته‏اى كه با اين خوب نيستند اگر يك مطلب خوبى هم اين بگويد، آنها دنبال اين هستند كه نه، اين حرف صحيح نيست. اين دو نظر را انسان مبتلا به آن هست. نظر بيطرف بسيار كم است.
يعنى «نظر» بيطرف باشد؛ خود آدم هيچ وقت نمى‏تواند بيطرفِ بيطرف باشد. لكن در نظر دادن حق را ببيند. تحت تأثير حق واقع بشود؛ اين حق چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجيد كنم به عنوان اينكه حق است. و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تكذيب كنم به عنوان اينكه باطل است. و لو در باطن فرض كنيد يكى يك روشى را دوست دارد، يكى روش ديگر را؛ لكن در مقام نظر دادن، در مقام مصلحت‏انديشى براى كشور يا براى اشخاص، آن نظر حب و بغض خودش را كنار بگذارد، برود دنبال حق و باطل.
حق هر جا هست بايد دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذيرفت، و لو بر خلاف نظر خود من هست. و باطل را هر چه هست و از هر كس صادر بشود بايد نپذيرفت به عنوان اينكه باطل است. اشخاص و گروهها و اينها را بايد كنار گذاشت، حق و باطل را ملاحظه كرد. آن وقت هم براى اثبات حق و ابطال باطل اگر انسان گرفتار بشود به عصبانيت و عرض مى‏كنم غيظ و غضب كردن، نه مى‏تواند حق را به دست بياورد؛ و نه مى‏تواند باطل‏
 را ردش كند.
تدريجى بودن فساد و تباهى‏
مهم در همه افراد، و خصوصاً شما آقايان كه در مجلس هستيد، و مجلس مبدأ همه چيزهايى است كه در كشور واقع مى‏شود، مهم اين است كه در مقام بيان مسائل ورد مسائل، انتقاد و تكذيب، به آنجا نرسد كه قوه عقليه كنار، و با قوه غضبيه انسان وارد ميدان بشود. اگر يك كسى هم فرض كنيد از زبانش يك مطلبى بر خلاف شما صادر شد، شما برويد و مطلب را منطقى صحبت كنيد، با داد و فرياد و- خداى نخواسته- حرف زشت زدن كار درست نمى‏شود. جز اينكه اگر- خداى نخواسته- اين امور تكرار بشود در مجلس، كم كم- هيچ امر فاسدى يكدفعه سراغ آدم نمى‏آيد. شيطان باطنى انسان بسيار استاد است. و او همچو نيست كه ابتدا انسان را به فساد بكشد- ابتدا قدم كوچكى را وامى‏دارد كه انسان بردارد. اين قدم كه برداشت، فردايش يك قدم يك قدرى بلندترى. انسان را يواش يواش به جهنم مى‏فرستند؛ يواش يواش به فساد مى‏كشد. همه اينهايى كه مى‏بينيد فاسد شدند اين طور نبودند كه اينها از اول به اين درجه از فساد بودند؛ بلكه كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الفِطرَةِ «1» و اين طور هم نبودند كه يكدفعه جهش كرده باشند از يك مرتبه‏اى به مرتبه بالاى فساد. اين طور هيچ وقت نبوده است. اين بتدريج واقع شده است.
اينهايى كه ديكتاتور شدند اين طور نبوده است كه از اول ديكتاتور زاييده شده باشند.
آنها هم مثل ساير مردم [بودند.] بعد هم وقتى كه به مقامى رسيدند، اين طور نبوده است كه از اول ديكتاتورى كرده باشند. لكن قدم بقدم، ذره به ذره، رو به ديكتاتورى رفتند، يك وقت هيتلر از كار درآمدند؛ يك وقت استالين از كار درآمدند. شيطانى كه در باطن انسان است با كمال استادى انسان را به تباهى مى‏كشد. اگر از اول بگويد كه تو بيا برو يك آدمى را بكش، هر گز نخواهد رفت. از اول انسان را وادار مى‏كند كه اين آدم چطور است، يك غيظى به او بكن. بعد يك قدرى زيادتر. تا كم كم مهيا مى‏كند انسان را از براى اينكه‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 369
آدم هم مى‏كشد! همه اينهايى كه فاسد هستند بتدريج فاسد شدند؛ هيچ كس يكدفعه فاسد نشده است. و هيچيك از ماها هم تصور نكنيم كه مأمون از اين هستيم كه فاسد بشويم. همه در معرض فساد هستيم. همه ما دست به گريبان شيطان [هستيم.] و خصوصاً شيطان نفس، همه گريبانمان به دست اوست. هيچ كس هم از ابتدا فاسدِ فاسد نبوده است. و هيچ كس هم مأمون نيست از اينكه به فساد و به دام شيطان نيفتد. اگر كسى مراقب حال خودش باشد، توجه به مسائل انسانى داشته باشد، با مراقبت و با اينكه خودش را محاسبه كند، اگر فرض كنيد در مجلس، يا در جاى ديگر، يك روزى گذشته است كه در آنجا مسائلى پيش آمده است، شب برود حساب كند ببيند كه واقعاً اينكه من امروز گفتم مبدأ اين چه بود، مبدأ شيطانى داشت يا مبدأ الهى داشت، اگر محاسبه كند آدم شب از خودش و خودش را در محاسبه قرار بدهد كه امروز تو اين صحبت را كردى، اين مبدأ، مبدأ شيطانى بوده است نه مبدأ انسانى و الهى، ممكن است كم كم دنبال اين برود كه اصلاح كند. و اگر اين كار را نكند و همان رويه را تعقيب بكند، هيچ بعيد ندانيد كه يك نفر زاهد، عابد، مسلمان، همه چيز، يك انسان فاسد شقى از كار درآيد.
مأمون نيست هيچ كس.
لزوم وجود كمال تفاهم در مجلس‏
اميدوارم كه از اين به بعد يك قدرى توجه بكنند كه اين محيط مجلسى كه نمايش داده مى‏شود در همه كشور، و بعضى جاهاى ديگر هم، يك طورى نباشد كه وقتى اين محيط در منظر مردم واقع شد، مردم از اينكه اين وكيل را انتخاب كرده‏اند پشيمان بشوند.
يك طورى نباشد كه از آن راهى كه همه مردم دنبال آن راه هستند كنار برود.
مجلس بايد يك محيطى باشد كه با كمال تفاهم و خيرخواهى براى ملت و كشور، مسائل را پيش بياورند. انتقاد مى‏كنند، انتقاد خيرخواهانه باشد. جواب انتقاد مى‏دهند، آن هم خيرخواهانه باشد. و منظره مجلس يك منظره صالح باشد، كه مردم وقتى كه اين منظره را ديدند بگويند چه كار خوبى كرديم كه يك همچو اشخاص صحيح را در مجلس برديم. و يك وقت- خداى نخواسته- طورى نباشد كه مردم پشيمان بشوند از
 رأيى كه داده‏اند.
اهميت مجلس و مصوّبات آن‏
و من تكرار مى‏كنم مجلس بالاترين مقام است در اين مملكت. مجلس اگر رأى داد و شوراى نگهبان هم آن رأى را پذيرفت، هيچ كس حق ندارد يك كلمه راجع به اين بگويد. من نمى‏گويم رأى خودش را نگويد؛ بگويد؛ رأى خودش را بگويد؛ اما اگر بخواهد فساد كند، به مردم بگويد كه اين شوراى نگهبان كذا و اين مجلس كذا، اين فساد است، و مفسد است يك همچو آدمى، تحت تعقيب مفسد فى الارض بايد قرار بگيرد.
اين مجلس ما حصل خون يك جمعيتى است كه وفادار به اسلام بودند؛ و اين مجلس عصاره زحمتهاى طاقت فرساى اين ملت مسلمان بوده است؛ اين مجلس فراهم آمده از «اللَّه اكبر» هاى مردم است؛ اگر بنا باشد كه اين مجلس فراهم آمده از «اللَّه اكبر» مردم قدمى بر خلاف اسلام بگذارد، اين مجلس مجلسى خواهد بود كه بر خلاف مسير مسلمين عمل كرده. با تمام قدرت، بدون اينكه ملاحظه از احدى و از مقامى بشود، مجلس بايد مسائل را طرح بكند. و رد و بدل و انتقاد صحيح، بدون جار و جنجال، بدون هياهو، مسائل را بگويند. كسى كه مخالف است مخالفت خودش را بدون هياهو بگويد. آن كه موافق است موافقت خودش را بدون جار و جنجال بگويد. و بعد هم رأى بگيرند. وقتى رأى گرفتند، اگر اكثريت رأى داد، و بعد هم برده شد پيش شوراى نگهبان و آنها هم صحيح دانستند اين رأى را، مخالف اسلام ندانستند و مخالف قانون اساسى ندانستند، اگر بعدها بخواهند شيطنت بكنند، اين شيطنتها از مبادى غضب، از مبادى فاسد، بيرون مى‏آيد. بايد سر تسليم به مجلس، يعنى سر تسليم به اسلام وقتى مخالف اسلام نيست، سر تسليم به اسلام فرود آورد. روشهاى غير اسلامى را، اگر هم در باطن- خداى نخواسته- دارند، نبايد ديگر اظهار بكنند و نبايد اذهان مردم را نسبت به مجلس مشوش كنند. اين يك مسئله‏اى است اساسى، و بايد همه توجه داشته باشند. به مجرد اينكه يك مطلبى بر خلاف رأى يك نفر است، نبايد بگويد مجلس درست نيست. اين خودش را اصلاح‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 371
كند. اين خودش درست نيست. نبايد بگويد شوراى نگهبان درست نيست. اين خودش درست نيست. بايد خودش را اصلاح بكند. و اين گرفتارى هست براى ملت ما.
و من اميدوارم كه مجلس يك مجلس اسلامى، مجلس عبادت باشد؛ نه مجلسى كه- خداى نخواسته- معصيت در آن واقع بشود و به ديگران اهانت كنند؛ به كسى بد بگويند. اينها خلاف اسلام است. و نبايد بشود.
شخص‏پرست نبودن و اسلام خواهى ملت‏
و اما مطلبى كه به طور كلى مى‏خواهم عرض بكنم؛ اين ملت ما، كه از اول قيام كرد و به ما منت گذاشت و وارد شد در صحنه و مقابل همه قدرتها ايستاد و رأى داد به اين جمهورى و تا آخر و شكست داد طرفهاى مقابل را، اين ملت ما سر جاى خودش هست.
اين شياطين كه مى‏گويند كه ملت ديگر چطور و چطور است، اينها توى اتاقهاى خودشان نشسته‏اند حساب مى‏كنند. اينها نمى‏روند كه اين ملت ميليونى را محاسبه بكنند كه اين ملت هر وقت كه يك صدايى بلند بشود و بخواهد- فرض كنيد- از اسلام يك طرفدارى بشود، همه ملت سرتاسر- الّا يك دسته كوچكى كه به اسلام اعتقاد ندارند.
آنها هم وقتى كه ملت آمدند يك طرف، آنها هم در ملت محو مى‏شوند- [به خيابانها مى‏ريزند]. اين معنا را كه هى ديده مى‏شود كه [مى‏گويند] بايد يك كارى بشود كه ملت راضى بشود، ملت اسلام را مى‏خواهد؛ كارى بهتر از اسلام چى؟ چه مى‏خواهيد بكنيد؟
شما كارهايتان را خوب بكنيد. ملت ايران رأى داده است به جمهورى اسلامى؛ هر چه زحمت داشته و توان داشته است در طبق اخلاص گذاشته است گفته ما اسلام را مى‏خواهيم؛ شما اگر با اسلام بد هستيد، خوب تشريف ببريد اروپا و امريكا و هرجا دلتان مى‏خواهد، آنجا زندگى كنيد. يا همين جا زندگى كنيد و اگر ملت را مى‏خواهيد، هى نگوييد كه «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با ديگرى. من اگر يك كلمه‏اى بر خلاف اسلام بگويم، همين ملت مى‏ريزند و من را از بين مى‏برند. ملت اسلام را مى‏خواهد. ملت شخص نمى‏خواهد. شخص‏پرست‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 372
نيست ملت. ملت مى‏خواهد كه قوانين اسلام در اين مملكت پياده بشود. ملت اين همه زحمت كشيده است كه دين اسلام را برقرار كند در يك مملكتى كه صدها سال و در اين اخير پنجاه سال كوشش شد به اينكه اسلام را كنار بگذارند؛ كوشش شد به اينكه روحانيت را كنار بگذارند و تضعيف كنند. ملت روحانيت را به تبع اسلام مى‏خواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم بر خلاف اسلام بكند، آن هم يك ساواكى است. فرقى نمى‏كند. بدتر از ساواكى هم هست! اين معناها را از گوشهايشان بيرون كنند آقايان كه اين مردم ديگر از جمهورى اسلامى كنار رفته‏اند. خير، شماها كنار رفته‏ايد. شما خودتان را علاج كنيد. مرضهاى باطنيتان را علاج كنيد كه ننويسند كه اين مملكت ديگر رفته از بين. اين مملكت از بين نرفته؛ و اين جمهورى اسلامى هم سر جاى خودش هست؛ و اين مردم هم دنبال جمهورى اسلامى هستند؛ و اين مردم هم از مجلس، مادامى كه مجلس بر طريقه اسلام باشد، و از دولت، مادامى كه دولت بر طريقه اسلام باشد، و از رئيس جمهور، مادامى كه رئيس جمهور در طريق اسلام باشد، طرفدارى مى‏كنند. هر كدامتان بلغزيد، مردم ديگر از شما طرفدارى نمى‏كنند. براى اينكه مردم اسلام را مى‏خواهند. امر داير مى‏شود بين من، و پيغمبر اكرم؛ كدام مسلمان است كه ترجيح بدهد من را؟ امر داير مى‏شود بين شما، و اسلام؛ كدام مسلمان است كه شما را بر اسلام ترجيح بدهد؟ اين خيالها را از كله‏هايتان بيرون كنيد كه الآن اگر وضعى بشود، مردم ديگر آن مردم نيستند.
مردم اسلام را مى‏خواهند. تا آخر هم مى‏خواهند.
اين قلمها يك قدرى ملاحظه بكنند اين مسائل را. همين طور مى‏نشينند توى خانه‏هايشان حكم مى‏كنند ملت اين طورى است! خوب، ملت اينهاست كه شما مى‏بينيد كه در كوچه و بازار و آنهايى كه در جنگ هستند و آنهايى كه هر روز مى‏آيند و مى‏گويند كه ما مى‏خواهيم برويم جنگ. ملت من و تو نيستيم! ملت آنها هستند. ميزان آنها هستند.
هى ننشينيد و بگوييد كه مردم چه شده‏اند؛ مردم ديگر مأيوس شدند؛ مردم كذا شدند.
نخير، مردم از اسلام مأيوس نمى‏شوند. كارهاى ما هم هر كدام فاسد است، مى‏گويند كار تو فاسد است، ولى ما جمهورى اسلامى را مى‏خواهيم.
صحيفه امام، ج‏14، ص: 373
توصيه به نويسندگان جهت كنترل قلمها
يك قدرى قلمها را كنترل كنيد. يك قدرى حفظ كنيد خودتان را. اين قدر تبعيت از هواى نفس نكنيد. اين قدر تبعيت از شيطان نكنيد. مسائل را يك مسائل صحيح طرح بكنيد. مسائل فاسد طرح نكنيد. نگوييد هى كه ما حالا ديگر بايد چه بكنيم؛ حالا بايد چه بشود. خوب، كارها شده است تا حالا. تا حالا هم الحمد للَّه خوب هم شده است. البته يك مملكتى كه پنجاه سال، بلكه 2500 سال، رو به تباهى كشاندنش، مى‏خواهيد فردا صبح همه مردم صحيح بشوند؟! همه ارگانها ارگانهاى صحيح اسلامى بشود؟ اگر شماها بگذاريد، اگر اينهايى كه الآن دنبال مفسده‏جويى هستند مهلت بدهند، مى‏شود. شما هم نگذاريد مى‏شود؛ منتها يك قدرى ديرتر مى‏شود. شماها كه مسلمان هستيد، اعتقاد به اسلام داريد، شماها يك قدرى مهلت بدهيد به اين مملكت كه دارد از هر طرف به او حمله مى‏شود. ديگر شما حمله نكنيد!
لزوم قدرشناسى از اسلام و روحانيت‏
ما هميشه مى‏خواهيم كه با آرامش همه مسائل حل بشود. و الّا اين ملت هست و اين روحانيت هم هست؛ اين را بدانيد در هر جايى از اين مملكت يك روحانى بارز، متعهد به اسلام، هر وقت صدايش در بيايد، همه دنبال او هستند. اين قدر تعقيب نكنيد كه بخواهيد هى روحانيت را كنار بگذاريد. آخر شما در ظرف چندين سال چه كار كرده‏ايد براى اين كشور كه حالا روحانيون را مى‏گوييد كه نبايد باشند؟ خوب، چه كرده‏ايد؟ چه كار مثبتى شما كرده‏ايد؟ جز حرف هيچى نداريد. هى مى‏گوييد ما گفتيم. خوب، گفتيد، چه كرده‏ايد؟ الآن اين ملتى كه دنبال اين جمعيت بودند و دنبال اسلام بودند و روحانيت را نشانه اسلام مى‏دانستند …- من نمى‏خواهم بگويم هر روحانى كذا. من بعضى روحانيها را از شمر هم بدتر مى‏دانم- من عرض مى‏كنم كه اين روحانيتى كه اسلام را تا حالا به ما رسانده است، اگر اين روحانيت و اين اشخاص نبودند، ما حالا از اسلام اطلاعى داشتيم؟
كى همه اين مسائل اسلام را ضبط كرده و دسته‏بندى كرده و به ما داده؟ همين روحانيين بودند. از زمان حضرت صادق- سلام اللَّه عليه- كه فقه اسلام و شيعه تدوين شد، همين‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 374
روحانيين بودند كه دست به دست دادند، و در غيبت كبرى هم همين روحانيين بودند كه احكام اسلام را دست به دست دسته‏بندى كردند. اينها را، دست به دست، نسل به نسل، منتقل كرده‏اند تا به ما رسيد. و همين روحانيين بودند كه در اين طول پنجاه سال- همه شما ديگر شاهد بوديد- كه چندين دفعه قيام كردند. لكن چون اساس خيلى دست آنها نبود نتوانستند. همين روحانيون بودند كه از اصفهان و همه جا، زمان رضا خان، مجتمع شدند بر ضد رضا خان، «1» منتها از باب اينكه مردم آن طور تحت سلطه بودند، شكست خوردند. و همين روحانيون بودند كه از آذربايجان قيام كردند. و باز هم دنبال اينكه باز درست مسأله براى مردم روشن نشده بود، آنجا هم شكست خوردند. و همين روحانيين بودند كه از 15 خرداد تا آخر كه هيچ كس نفس نمى‏كشيد، باز همين‏ها بودند كه صدا در مى‏آوردند و فرياد مى‏زدند. در اين دو سال آخر از روحانيون مطلب شروع شد. هى نگوييد من چه كردم و ما چه كرديم. آخر يك مقدار هم انصاف مى‏خواهد. «از اول روحانيون هيچ كاره بودند! فقط ما بوديم كه همه كارها را كرديم!» آخر اين را نبايد يك آدم صحيح بگويد كه به او بخندند. اينها بودند كه مردم را به كوچه و بازار كشاندند؛ و اين اسلام بود كه مردم را [آماده شهادت كرد] و الّا نه هيچ جبهه‏اى و نه هيچ حزبى و نه هيچ گروهى نمى‏توانست كه مردم را بكشاند به طورى كه داوطلب دنبال مرگ بروند؛ شهادت بطلبند. شما در تاريخ كجا سراغ داريد كه داوطلب بيايند و بگويند كه من مى‏خواهم شهيد بشوم. يا اللَّه دعا كن كه من شهيد بشوم! گريه كند به اينكه دعا كن من شهيد بشوم. اين اسلام است كه اين طورى كرده است. آقا، قدر اين اسلام و قدر اين روحانيت را بدانيد. شماها نمى‏فهميد، مطلع نيستيد درست؛ اگر اين طايفه را كنار بگذارند، بعد از پنجاه سال رسم و اسمى از اسلام نخواهد بود. شمايى كه به اسلام اعتقاد داريد، آن كه اسلام را نگه داشته و دسته‏بندى كرده داده، و الآن هم در مراكز علمى مشغول فقه اسلام است- و من دو سه روز پيش از اين، كه يكى از مدرسين محترم قم اينجا بود، از او سؤال‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 375
كردم راجع به حوزه‏هاى علميه قم و توجه طلبه‏ها به فقه، بسيار تعريف كرد گفت كه با كمال جديت مشغول فقه اسلام هستند- اينها را شما قدرشان را بدانيد. اگر اينها كنار بروند، شماها هيچكاره‏ايد؛ چنانچه از اول هم هيچكاره بوديد! اينها هستند كه شما را به ميدان آوردند و وزير و وكيل و نمى‏دانم چى كردند، يا فرض كنيد بالاتر. چرا با اينها مى‏خواهيد مخالفت كنيد؟ ملت است كه دنبال اينها هست؛ و اينها با همراهى ملت دارند كارها را انجام مى‏دهند. چرا حالا شما هى مى‏گوييد ملت نمى‏خواهد ديگر اينها را؟ خوب، ملت چطور اسلام را نمى‏خواهد؟ فرض كنيد يك روحانى هم يك جايى خلاف كرده است، فرض كنيد- اينكه نيست. شما هى مناقشه مى‏كنيد. خلاف خودتان را نمى‏بينيد؛ خلاف فلان معمم را مى‏بينيد. من هم قبول دارم الآن يك وضعى هست كه هم قضاوت ما به آن طورى كه بايد باشد، براى كمبودى كه دارد، آن طور نيست؛ و هم جوانهايى كه بعضى كارها را مى‏كنند يك قدرى ناپخته هستند و خلافكارى مى‏شود- اما دست به دست هم بدهيد براى اصلاح. نه اينكه اگر يك جوانى يك جايى خلاف كرد، شما بگوييد كه پاسدارها كذا هستند! آقا، اين پاسدارها بودند كه شما را نجات دادند و الّا پدر همه ما را درمى‏آورد رضا خان و محمد رضا خان. شكر كنيد اينها را؛ تشويق كنيد اين را، اصلاح هم بكنيد. هر جا خلاف كردند، بايد اصلاح بشوند. هى ننشينيد و بگوييد پاسدار كذا. همين ارتش است كه الآن دارد در آنجايى كه دائماً آتش مى‏ريزد زير آتش دارند خدمت مى‏كنند. اينها براى كى مى‏كنند؟ اينها براى كشور اسلامى و براى اسلام. همينهايند كه آنجا نماز شب مى‏خوانند و كار مى‏كنند.
همانهايند كه اصلًا از كشتن و از رفتن به آن عالم باك ندارند، و مى‏گويند بگذار برويم از اينجا رها بشويم. وصيتنامه‏هاى اينها را لا بد ديديد. بگذاريد اين قدرت باقى باشد.
بگذاريد اين قدرت اسلام باقى باشد. اگر اين قدرت اسلام- خداى نخواسته- شكسته بشود، و شكسته نخواهد شد. شما و ما و همه اشخاصى كه هرجا هستند و همه روشنفكران و قلم بدستها همه‏شان به باد فنا مى‏روند. اين قدرت است كه شما را نگه داشته است. اين قدرت ملت است و قدرت اسلام است كه نمى‏گذارد امريكا بيايد بريزد، از آن ور شوروى بيايد بريزد اينجا. براى‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 376
اينكه تباه مى‏شود اينجا. آنها مى‏خواهند يك مملكتى داشته باشند. مملكت ما تا آخر فردش جانفشانى دارد مى‏كند. اين قدرت اسلام را نگه داريد. تا گفته مى‏شود «مكتبى»، آقايان مسخره مى‏كنند! «مكتبى» يعنى اسلامى. آن كه مكتبى را مسخره مى‏كند اسلام را مسخره مى‏كند. اگر متعمّد باشد، مرتد فطرى «1» است، و زنش برايش حرام است، مالش هم بايد به ورثه داده بشود، خودش هم بايد مقتول باشد.
ضرورت پايبندى همه به قانون‏
من هميشه ميل دارم كه همه طبقاتى كه هستند، همه كسانى كه در صحنه‏ها حاضر هستند همه با هم بنشينند اصلاح كنند مسائل را. هى ننشينند آن از آن ور بخواهد او را از بين ببرد، او از آن ور بخواهد كه او را از بين ببرد؛ و مسأله را به بن بست برسانند و مملكت را به بن بست. شما به بن بست رسيديد! اشتباه مى‏كنيد. مملكت اسلام كه به بن بست نمى‏رسد. همين مردم، همين پيرزنها و پيرمردها و جوانها و بچه‏ها، از اين بن‏بستها بيرون مى‏آورند اين مملكت را. شماها به بن بست رسيديد، مى‏گوييد خوب، چه بكنيم؛ بگذاريد اسلام نباشد تا ما باشيم! بگذاريد ايران نباشد، شما ايستاده‏ايد تا پاى اينكه ايران نباشد! دست برداريد از فضوليها! براى خدا كار بكنيد. براى خدا آرامش بگيريد. براى خدا دعوت به آرامش بكنيد.  براى خدا توى سر هم نزنيد. اين قدر هى مى‏گويند آقايان- چند روز پيش از اين آقاى حجتى آمده بودند اينجا- كه ما مى‏خواهيم يك جمعيتى درست كنيم. جمعيت «وحدت» و كذا. گفتم آقا اين نمى‏شود. شما مى‏بينيد كه اگر درست كنيد چند تا جمعيت هم، جمعيت فرض كنيد كه چه درست مى‏شود با اين حرفها درست نمى‏شود، نه با مصاحبه درست مى‏شود؛ نه با چى. بله، خصوصى بنشينيد با هم چه بكنيد.
بترسيد از اينكه يك وقت يك انفجارى حاصل بشود و همه ما را به باد فنا بدهد. از اين بترسيد شما! مغرور نشويد به اينكه من آن هستم كه فلان كار، چيز بود، رستم يلى «2» بود در كذا! مغرور نشويد.
صحيفه امام، ج‏14، ص: 377
اين مردم اسلام را مى‏خواهند. اگر پايتان را از اسلام كنار بگذاريد اين طلبه‏اى كه اينجا نشسته با كمال قوا با شما مخالفت مى‏كند. همه ملت اسلام هم اسلام را مى‏خواهند.
من اول سال به آقايان عرض كردم كه اين سال خوب است سال اجراى قانون باشد. بايد حدود معلوم بشود. آقاى رئيس جمهور حدودش در قانون اساسى چه هست، يك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مى‏كنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت مى‏كنم. آقاى نخست وزير حدودش چه قدر است، از آن حدود نبايد خارج بشود. يك قدم كنار برود با او هم مخالفت مى‏كنم. مجلس حدودش چه قدر است، روى حدود خودش عمل كند. شوراى نگهبان حدودش چه قدر است؛ قوه قضاييه حدودش چى است؛ قوه اجرائيه. قانون معين شده است. نمى‏شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مى‏كنى قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت، از كسى پذيرفت، كه ما شوراى نگهبان را قبول نداريم. نمى‏توانى قبول نداشته باشى. مردم رأى دادند به اينها، مردم شانزده ميليون تقريباً يا يك قدرى بيشتر رأى دادند به قانون اساسى. مردمى كه به قانون اساسى رأى دادند منتظرند كه قانون اساسى اجرا بشود؛ نه هر كس از هر جا صبح بلند مى‏شود بگويد من شوراى نگهبان را قبول ندارم، من قانون اساسى را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئيس جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم. نه! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد، و لو بر خلاف رأى شما باشد. بايد بپذيريد، براى اينكه ميزان اكثريت است؛ و تشخيص شوراى نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست، ميزان است كه همه ما بايد بپذيريم. من هم ممكن است با بسيارى از چيزها، من كه يك طلبه هستم، مخالف باشم.
لكن وقتى قانون شد [تصويب‏] خوب، ما هم مى‏پذيريم. بعد از اينكه يك چيزى قانونى شد ديگر نق زدن در آن، اگر بخواهد مردم را تحريك بكند، مفسد فى الارض است؛ و بايد با او دادگاهها عمل مفسد فى الارض بكنند. و اگر نه، رأى مى‏دهد آرام. با رأى آرام هيچ كس مخالف نيست. شما مى‏گوييد كه نخير، اينكه گفتند اينها اشتباه كردند؛ ولى ما در مقام عمل قبول داريم. رأيمان اين است كه اين جورى نيست؛ اما در عمل ملتزم هستيم.
صحيفه امام، ج‏14، ص: 378
اين هيچ مانعى ندارد. البته مسائل اگر مسائل اسلامى باشد، اگر در رأى هم مخالف باشيد، بايد تو سرتان زد! اما اگر يك مسائل سياسى هست، مسائل [ديگر] هست، مى‏گوييد اينها اشتباه كرده‏اند، بسيار خوب، ممكن است يك ميليون جمعيت هم اشتباه بكنند؛ اين اشكال ندارد؛ اما در عين حالى كه اعتقادتان اين است كه اينها اشتباه كرده‏اند، در عين حال بايد بپذيريد. چاره نداريد. شما هم كه وكيل شديد فرض كنيد از تهران يا از جاى ديگر، خوب، عده كثيرى مى‏گويند كه اين لياقت نداشته است! اين نبايد، خوب نبود بشود، اما حالا كه اكثريت شد، پذيرفته‏اند. اين مردم بيچاره همه چيز را قبول دارند؛ اين من و شما هستيم كه هر جا بر خلاف مصلحت ما باشد اساس را مى‏گوييم قبول نداريم. هر جا هر كس بر خلاف من است اين اصلًا مسلمان هم نيست و هر كه بر وفق من است، اگر شمر هم باشد اين ابو ذر است! اين يك مطلبى است كه در باطن ذات هر كس هست. اصلاح كنيد خودتان را. در باطن ذات همه هست كه آن كه با من خوب است خوب است؛ و آن كه با من بد است بد. نه آنكه به حسب حكم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است، نخير، آنى كه با من خوب است آن ميزان است. آن قانون ميزان است كه براى من باشد؛ و آن مجلس ميزان است كه براى من باشد؛ و آن ارتش ميزان است كه براى من باشد! آن كه براى من نباشد آن فاسد است! اين يك چيزى است كه در قلب همه است، اختصاص به يكى و دو تا ندارد. هر كسى هر چيزى را براى خودش مى‏خواهد همه مردم هر چيزى را براى خودشان مى‏خواهند، الّا آنهايى كه بالاتر از اين طبقات هستند. البته هر كس اين طور است. اما در مقام تدبير امور يك مملكت و در مقام اداره يك مملكت، بايد همه شماها و همه كسانى كه دست اندر كار هستند و همه ملت بپذيرند آن چيزى را كه، قانون اساسى پذيرفته است. بپذيرند آن چيزى را كه مجلس به آن رأى مى‏دهد و شوراى نگهبان آن را موافق قانون و موافق شرع مى‏داند.
بايد بپذيرند اينها را. اگر مى‏خواهيد كه از صحنه بيرونتان نكنند، بپذيريد قانون را. نگوييد هى قانون، و خودتان خلاف قانون بكنيد! بپذيريد قانون را. همه‏تان روى مرز قانون عمل بكنيد. اگر همه روى مرز قانون عمل بكنند، اختلاف ديگر پيش نمى‏آيد. همه اختلافات اين است‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 379
كه يك كسى اينجا فرشش را انداخته، يكى هم اينجا فرشش را؛ اگر اين روى فرش خودش بنشيند و آن هم روى فرش خودش بنشيند دعوا ندارد. اما اگر اين پايش را دراز كرد روى فرش او، او پايش را كنار مى‏زند. و او هم مى‏خواهد پايش را دراز كند اينجا؛ دعوا اينجا پيدا مى‏شود.
هواى نفس، منشأ تمام دعواها
دعواهاى ما دعوايى نيست كه براى خدا باشد. اين را همه از گوشتان بيرون كنيد! همه‏تان همه ما، از گوشمان بيرون كنيم كه دعواى ما براى خدا است، ما براى مصالح اسلام دعوا مى‏كنيم. خير! مسأله اين حرفها نيست. من را نمى‏شود بازى داد! دعواى خود من و شما و همه كسانى كه دعوا مى‏كنند همه براى خودشان است. همه مى‏گويند پيش بده براى ما! همه مى‏خواهند تمام اين قدرت چى‏چى. آخر من نمى‏فهمم چه قدرتى الآن در كار هست! خوب، محمد رضا اگر دنبال اين مسائل مى‏رفت مطلبى بود، براى اينكه يك قدرتى بود- قدرت شيطانى بود- كسى حق نداشت يك كلمه بگويد؛ اما امروز كه بقال سر محله مى‏آيد و مى‏گويد كه برادر نخست وزير اينجا اين كار درست نيست، برادر رئيس جمهور اين كار درست نيست، اين ديگر قدرتى نيست. يك برادرى است، يك دسته برادرند، يك دسته‏شان شانسشان آورده است آنجا نشسته‏اند؛ يك دسته بيچاره هم براى اينها سينه مى‏زنند! قدرت نيست كه ما حالا براى يك قدرتى بياييم. اينها تلبيسات ابليس است كه بر ما غلبه كرده است. و اين تلبيسات ابليسى را چنانچه مسامحه كنيد، شما را به جهنم مى‏فرستد! در همين دنيا هم به تباهى مى‏كشد. در همين دنيا ايستاده است اين تلبيس نفسانى و اين شيطان نفس ايستاده است تا آنجايى كه همه چيز دنيا را به باد فنا بدهد. هيتلر حاضر بود تمام بشر از بين برود، و خودش در آن قدرت همان آلمان باقى باشد. آن نژاد بالاتر و اين چيزى كه در مغز هيتلر بود در مغز همه شما هست! خودتان غفلت كرده‏ايد. در مغز همه اين مطلب هست كه همه بروند و من [باشم‏]! تا نرويد سراغ اينكه يك انصافى در كار باشد، يك توجهى به خدا در كار باشد. يك حسابى در كار باشد، كه خودتان از خودتان حساب بكشيد كه من امروز مى‏خواهم چه بكنم، مى‏خواهم‏
صحيفه امام، ج‏14، ص: 380
همه مملكت ايران را به هم بزنم براى اينكه من باشم و هيچ كس نباشد نه، همه باشيد، و همه هم حفظ كنيد مملكت را. همه باشيد، و همه روى قانون عمل بكنيد قانون اساسى را باز كنيد، و هر كس مرز و حد خودش را تعيين كند. به ملت هم بگويند كه قانون اساسى ما براى دولت اين را وظيفه كرده است؛ براى رئيس جمهور اين را؛ براى مجلس اين را؛ براى فرض كنيد فلان كار براى ارتش اين را. براى همه وظيفه معين كرده است. به مردم بگويند در قانون اساسى كه شما رأى داديد برايش، وظيفه ما اين است. در لفظ فقط نباشد، و در واقع خلاف. واقعاً سر فرود بياوريد به قانون؛ و واقعاً سر فرود بياوريد به اسلام. لفظ را همه مى‏گويند. شايد شيطان را هم ازش بپرسند، مى‏گويد من انقلابى هستم! امروز همه انقلابى هستند! امروز همه دلسوز براى ملت هستند! امروز دعواى اينكه ما همه جنگ هم رفته‏ايم- و شما ديديد كه يك دسته نوشته‏اند كه ما از اول در جنگ چه بوديم- گفته‏اند. خوب، من هم مى‏توانم بگويم من در صفِ اول جنگ دارم جنگ مى‏كنم، ولى اينجا افتادم همين طور. بايد به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، اين مردمى كه شماها را روى كار آورده‏اند، اين مردم زاغه‏نشين كه شماها را روى مسند نشانده‏اند ملاحظه آنها را بكنيد، و اين جمهورى را تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزى كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست، و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكى از «ايام اللَّه»- خداى نخواسته- باز پيدا بشود. و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به 22 بهمن. قضيه [اين‏] است كه فاتحه همه ما را مى‏خوانند! من از خداى تبارك و تعالى اميد اين را دارم كه به ما عنايت بفرمايد و ما را هدايت كند به يك راهى كه مرضى اوست؛ و قلمهاى ما را هدايت كند به يك نوشته‏هايى كه مورد رضاى اوست. و بر زبانهاى ما جارى كند يك چيزهايى را كه مورد رضاى اوست.
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته‏


1 نفر این مطلب را می پسندد.


1 دیدگاه

  1. sedaghatpisheh گفت:

    اگر همه روى مرز قانون عمل بکنند، اختلاف دیگر پیش نمى‏آید

Leave a Reply

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

مطالب مرتبط
برچسب ها