Google+

» مقالۀ ۱۴۸: تفکر در موانع و عوامل حرکت کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
مقاله ۱۲۳: توجيه حماقت، تضعيف خيانت و تکميل کردن رسالت است
hanyhashemi:

بسم الله الرحمن الرحیم باسلام خدا قوت خدا رحمت کند استادصفایی را. ایده ها به فکر همه میرسد مهم این است که چه کسی ان هارا عملی کند


مقاله ۱۱۸: تفکر خلاق با تغییر رفتار
hanyhashemi:

بسم اله الرحمن الرحیم سلام خدا قوت به همگی برای بدست آوردن چیزی که تا حالانداشتی باید کسی باشی که تا حالا نبودی


مقاله ۱۱۰: عادت شتاب‌زدگی در تفکر
hanyhashemi در پاسخ به دشتی جوان:

سلام امیدوارم جواب سئوالتون رو پیدا کرده باشین


مقاله ۹۴: چند تمرين ساده براي کسب مهارت تفکر واگرا
hanyhashemi:

سلام علیکم تمام دست اندرکاران سایت عالی هستین مطالب خیلی مفیدو کاربردی هستن خدا خیرتون بده والسلام علیکم


مقالۀ 81: نگاه جامع و تفکر کل‌نگر
hanyhashemi در پاسخ به مهدیان حسن:

سلام علیکم احسنت سخن به جایی بود.


مقالۀ 4: به‌دنبال بیست پیام مهم
hanyhashemi:

بسم الله الرحمن الرحیم از زحماتتان سپاس گذارم


افسوس‌های تکراری...
hanyhashemi در پاسخ به dastkhat:

یعنی شما برای بهشت کاری انجام میدین؟


جلیل معماریانی: چمران اسطورهٔ آزادی از اسارت‌های دنیا بود
hanyhashemi:

بسم الله الرحمن الرحیم سلام وقتتون بخیرو نیکی من منظورتان را ازمتل شهدا بودن جایگاهی ندارد متوجه نمیشم لطفا بیشتر توضیح بدین ممنون سعادت مند باشید


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
paeiz:

سلام استاد امروز 97/9/5 من تازه اولین مقاله تفکر رو که نگارش در تاریخ چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۹:۴۳ شده رو خوندم. هفت سالی عقبم ولی ان شاءالله خودمو میرسونم...به لطف و کمک حضرت صاحب الزمان (عج)


فنون امتحان دادن و روش های مقابله با استرس
Zahranc:

روزه فکری ۱۰ روزه ؛ یعنی اینکه تو این ۱۰روز هیچ فکر منفی نباید بکنیم یا در ساعات مشخصی (از اذان صبح تا شب) فکر منفی نکنیم؟؟؟


archive

مقالۀ ۱۴۸: تفکر در موانع و عوامل حرکت

نگارش در تاریخ یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۸:۲۲ ؛ بازدید: ۱,۴۳۷ بار
دسته: مدیریت تفکر » تفکر برتر (سلسله‌مقالات هفتگی استاد معماریانی در روزنامۀ خراسان)

به نام یگانه هستی بخش

Memariani Master

 

شاید شما هم بار‌ها و بار‌ها به این سؤال فکر کرده‌اید که چرا با اینکه خیلی از حرف‌ها را شنیده‌ایم و خوانده‌ایم ولی باز هم در زندگی ما نشانی از عمل به آن‌ها وجود ندارد. چرا آن‌ها را به کار نمی‌بندیم؟ چرا حاصل این اطلاعات و معلومات، در زندگی ما و جامعه ما تغییری ایجاد نمی‌کند؟ چرا با اینکه از وضعیت جامعه باخبر هستیم ولی وقتی دور هم می‌نشینیم فقط ه‌مان‌ها را بازگو می‌کنیم و بعد از جلسه هم باز‌‌ همان زندگی معمولیمان را ادامه می‌دهیم.

به‌ویژه در عصر انفجار اطلاعات که در بمباران حرف‌ها و اطلاعات و سخنرانی‌ها و همایش‌ها و کتاب‌ها و سی دی‌ها و کارگاه‌ها و برنامه‌های مختلف رسانه‌ای و منبر‌ها و…… قرار داریم. واقعا خیلی وقت‌ها شاید شما هم تعجب کرده باشید. ما را چه شده است؟ اگر فرصت داشتید آیاتی از قرآن را هم ببینید که در آن‌ها، همین تعبیر به کار رفته است. «و مالکم – شما را چه شده است؟» مثلا آیه ۳۸ سوره توبه و آیه ۸ سوره حدید، در این آیه‌ها تلنگرهایی زده شده است. مهم این است که فکر کنیم و ببینیم. مانع‌ها و زنجیر‌ها و بارهای اضافی چیست و کجاست؟

شما هم فکر کنید. شاید این موضوع، از اساسی‌ترین موضوعات زندگی باشد، البته برای آن‌هایی که رکود و بی‌حاصلی و بی‌حالی را حس کرده باشند.

به نظر شما عوامل اصلی حرکت انسان در مسیر رشد چیست؟ آیا این عوامل در درون هستند یا در بیرون؟ کدام یک مؤثرترند؟ بالاخره باید این سرمایه خدادادی «فکر» در مسیر حرکت انسان به سوی او به کار گرفته شود. به داستان زیر توجه کنید و تا هفته آینده کمی فکر کنید.

احتمالاً شما هم این داستان اخلاقی را قبلاً در همین صفحه خوانده‌اید که: «دختر یکى از بزرگان قوم فلج شده بود. تابستان‌ها او را در کنار باغ ییلاقى مى گذاشتند و تنها با یک دختر بچه ملوس که انیس و خدمتکار و دوست او بود، همراهش مى‌کردند. روزی دخترک خدمتکار در امتداد نهر آب تا آسیاب دنبال پروانه‌ها بود که پایش لیز خورد و داخل نهر افتاد و با دست و پا زدنش به آسیاب نزدیک‌تر شد، دختر فلج که شاهد نزدیک شدن دوست و خدمتکار مهربانش به مرگ بود و ضرورت حادثه‌ها را یافته بود به هیجان آمد و به خود فشار آورد و به پا خاست. دخترک را از آب گرفت و به ده آورد و هنگامى که متوجهش کردند که تو چه طور راه افتادى، از شوق غش کرد و افتاد.» دختر با جمع این هر سه عامل به حرکت رسید: درک تنهایی، عشق، ضرورت حادثه.

باز هم فکر کنید.

 

سعادتمند باشید- جلیل معماریانی

 

یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، شماره انتشار ۱۸۳۸۹


6 نفر این مطلب را می پسندند.


11 دیدگاه

  1. مهدی آقای احمدی گفت:

    مقاله اش خیلی تازه و داغ بود ذهنم سوخت …

    1. 2031 گفت:

      سلام.
      اینجادوتا بحث وجود داره.
      1:آمپربالای موجود در مقاله
      2:آمپر پایین موجود در ذهن شما
      کدوم مؤثر بود؟

      1. مهدی آقای احمدی گفت:

        از بحث های الکترونیکی سر در نمی آورم …
        اینکه آمپر چیست؟ و چه کارکردی دارد؟ و …

        1. حامد آقای حیدری گفت:

          آمپر همون فیوزه

          1. اویــســے گفت:

            چه جالب. من فکر می‌کردم مقدار الکتریسیته جاری شده در یک مدار است.

  2. مهدی آقای احمدی گفت:

    امسال یکی از موضوعات پیشنهادی برای اعتکاف مسجدمان محور قرار دادن تفکر بود که انشاالله محقق شود …

  3. آقاجانی علیرضا گفت:

    چقدر این مطلب مناسب حال واحوال این روزهایم بود.
    روزهایی که رکود و بی‌حاصلی و بی‌حالی را خیلی حس میکنم.

  4. 1846735 گفت:

    سلام واقعا این روزادچا یکنواختی شده بودم این مقاله من و به خودم آورد.

  5. le گفت:

    سلام من دوست دارم حرکت کنم اما نمی دونم چیکار کنم؟

  6. s.a.piade گفت:

    این مشکلو منم دارم.

  7. le گفت:

    استاد یه کشفی کردم که به حرکت کردن ربط داره :

    و این کشف ناشی از این تجربه بود:
    مسئول اصلی یه گروه 200 نفره یه کارتون بزرگ دوغ را دستش گرفته بود و می خواست پخشش کند (برای ناهار و ما همه سر سفره منتظر غذا نشسته بودیم ) وقتی دقیقا روبروی من رسید به حالت نشستن درآمد و خودش به زبان آورد که این سنگینه صبر کنید بگذارمش زمین و بعد دیگری کمکش کرد اما باز هم خودش داشت کار می کرد.
    اما من لحظه به لحظه شاهد این اتفاقات بودم از اول که سر سفره ایستاده بود و بعد که کارتون به دست دوغ پخش می کرد و بعد که به زانو درآمد و کمک خواست .
    دیدمش ایستاده چرا بلند نشدم و تعلل کردم کمکش کنم ؟
    چرا فوری نرفتم کمکش و گذاشتم به اینجا برسه که اول وضعیت و حال خودش را خودش بیان کنه و بعد هم جلوم بیفته ؟

    بعد دیدگاه خودمان را دریافتم :
    ما نشستگان به کل جمع مان ونیازهای کل جمع فکر نمی کنیم فقط دید فردی داریم (سر سفره منتظر ظرف غذای خود هستم).

    اصلا به موقعیت اون کسی که داره کار می کنه فکر نمی کنم جمع و کل را نمی بینم .پس برای حرکت باید به اوضاع از بالا اشراف داشت نیازها و فرآیندها را دید یعنی باید من بروم ببینم اوضاع کشورم جامعه ام حتی اوضاع جهان یا تاریخ را ببینم .بفهمم ما الان داریم چی کار می کنیم .
    وضعیت کل جمع و فرآیند های آن و نیازهای آن را بدست بیاورم . بفهمم این جمع دارند چیکار می کنند وکمک کنم .

    به خاطر همین نگاه های فردی و نداشتن شعور و درک بوده که کار ائمه به اینجا کشیده شد که پهلوی حضرت زهرا شکسته شد و مردم کمکش نکردند.

    2- استاد خدا خیرتان دهد می خواستم تشکر کنم به خاطر بخش تجربه نویسی سایتتان که داره عادتم میده دنبال سوژه باشم برای عبرت گرفتن .

پاسخی بگذارید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

مطالب مرتبط